دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی البرز

مرکز آموزشی درمانی شهید مدنی

emam
سرمایه‌گذاری برای تولید
05 شهریور 1405 English
bg
  • 1402/10/26 - 00:00
  • - تعداد بازدید: 18
  • - تعداد بازدیدکننده: 18
  • زمان مطالعه : 6 دقیقه

خاطراتی از زندگی حضرت امام خمینی ( ره )

خاطراتی از زندگی حضرت امام خمینی ( ره ) 



‏1- زمانی شاه به روحانیون با عنوان «مفت خور» توهین کرده بود و امام در سخنرانی عصر عاشورا در سال 42 در پاسخ به او چنین گفت: «ما مفت خوریم؟ مایى که مرحوم آقاى حاج شیخ عبدالکریم‏مان وقتى که فوت می ‏شود ، آقازاده‏ هاى آن مرحوم همان شب شام نداشتند.» شام نداشتن آن شب خانواده این مرد بزرگ ، ابتدا کشف همسر امام بود . شب رحلت آیت الله حائری ، امام خبردار شد که حال استادش رو به وخامت رفته است. به  همسرش  گفت : اگر مایل باشید با هم برویم که برای خانم ایشان دلگرمی باشد. همسر امام با مصطفی راه افتاد . مصطفی در سال های بی حجابی گاه مثل اسکورت عمل می کرد. جلوتر می رفت و اگر خطری نبود بر می گشت و اطلاع می داد که خانم ادامه مسیر دهد. پس از مدتی که خانم در کنار خانم آیت الله حائری نشسته بود ، متوجه شد همسر آن  مرحوم خیلی بی حال و بی رنگ رو است و شاید از گرسنگی باشد . چرا که وقتی عزیزی در حال از دست رفتن است ، اطرافیان بی اشتها می شوند. چون در این زمان با خانواده آقای حائری صمیمی بود ، به آشپزخانه رفت و به دنبال چیزی برای خوردن گشت. هیچ چیز خوردنی جز مقدار کمی قند در خانه نیافت ، حتی یک تکه نان . دانست که چون چیزی برای خوردن ندارند ، شام نخورده است و عفاف مانع گفتن آنکه گرسنه ام . مصطفی در حیاط با برخی هم سال های شش هفت ساله خود کنار یک منقل نشسته بود ، خانم او را به خانه فرستاد تا هر چه دارند برای خوردن بیاورند. مصطفی در بازگشت چیز زیادی با خود نیاورده بود و وقتی خانم از خانم آقای حائری دعوت کرد که به آشپزخانه بیاید و چیزی بخورد ، آن زن منیع الطبع گفت : مهدی و کبری واجب ترند . آن زمان مهدی فرزند آیت الله حائری سیزده ساله بود و کبری سن کمتری داشت . عصر روز تشییع وقتی خانم موضوع را با بغض در گلو نهفته برای امام تعریف کرد ، امام سر به دیوار گذاشت و خانم گریه های صدادار همسرش را شنید.



2- خلوت چهل روزه برای مبارزه با شبهه



 قبل از شروع نهضت انقلابی مردم ، جزوه ای در 38 صفحه با نام «اسرار هزارساله» در سطح وسیع منتشر شد که توسط فردی به نام علی اکبر حکمی زاده نوشته شده بود .در آن جزوه کتابچه مانند برخی اعتقادات شیعی به سخره گرفته شده بود. حکمی زاده در ابتدا طلبه بسیار خشک مقدس بود اما در مجالست با احمد کسروی از او تأثیر پذیرفت. کسروی نیز ابتدا طلبه بود ولی پس از چندی با بسیاری از اعتقادات دینی درافتاد . نقل است که یک روز امام خمینی(ره) در راه مدرسه دید عده ای طلاب راجع به موضوعات مطرح در آن جزوه با هم بحث می کنند و گویا عده ای با آن موافقت دارند. امام از همان راه مدرسه باز گشت تا پاسخی در مورد ایرادهایی که حکمی زاده نسبت به اعتقادات شیعی مطرح کرده بود، پاسخ دهد . ایشان یک ماه الی 40 روز از خانه خارج نشد و «کشف اسرار» را نوشت.



3- مخالفت برخی با فلسفه



امام از سال 1323 تا 1328 یک دوره شرح منظومه فلسفی حاج ملاهادی سبزواری را همراه با مباحث نفس در اسفار اربعه ملاصدرا شروع کرد ولی شرکت در این درس ، برای همه آزاد نبود و امام خود شاگردانش را گزینش و اجازه نداده بود که بیش از 30 نفر در این مباحث که هفته ای یکبار یا در مسجد سلماسی که خیلی کوچک بود و یا در خانه تشکیل می شد ، شرکت کنند. چون تهیه ضبط صوت در آن زمان برای همه آسان نبود ، این درس ها را یکی از شاگردان تندنویس بنام آقای عبدالغنی اردبیلی نوشت و اکنون در سه جلد با عنوان تقریرات فلسفی امام خمینی(ره) در اختیار علاقه مندان قرار دارد. به هر حال درس فلسفی آنهم با مشی عرفانی موجب سر و صدایی در قم شد و عده ای به تبعیت از یکی از مدرسین حوزه ، امام  را تکفیر کردند . زنجانی از راویان این حوادث موضوع را اینگونه شرح داده است: «کسی که امام را تکفیر کرد و کارش در حوزه قم صدا کرد ، یکی از علمای زنجان بود. وی در محله سیدان قم ساکن بود و من از او که علت را پرسیدم ، دستم را گرفت و گفت: این شخص می گوید دست تو خداست! این به خاطر تصور غلطی بود که از بحث فلسفی وحدت وجود برای او حاصل شده بود.» به هر حال  سید مصطفی فرزند امام که حدود پانزده ساله بود و به رغم سن کمش اجازه یافته بود در درس فلسفه پدر شرکت کند ؛ هنگام درس اصول ، در مدرسه تشنه شد و از کوزه ای که در کنار مجلس بود ، آب نوشید. وی در ادامه گفت: «این روحانی با این تفکر که فرزند امام نیز به دلیل اعتقادات فلسفی پدرش نجس است ، دستور آب کشیدن کوزه را داده بود. هرچند بعدها وی از کارش پشیمان شد و از دوستداران امام گشت.»



4- اولین تظاهرات آقا مصطفی



 در سال 1327  آیت الله کاشانی از مردم دعوت کرد که علیه اعلام استقلال اسرائیل در روز 30 اردیبهشت در تهران تظاهرات کنند . امام خمینی(ره)  در جلسه درس خود به شاگردان گفت: هر کس می تواند به تهران برود. آیت الله بروجردی نیز شرکت طلاب در آن تظاهرات را تأیید نمود. سید مصطفی  فرزند امام هم خود را آماده رفتن کرد. مادرش نگران بود و مانع می شد.  امام گفت: علت ممانعت شما چیست؟ خانم گفت: ممکن است تظاهرات به خاک و خون کشیده شود. امام گفت: پس لطفاً شما یک اعلامیه بدهید که مردم شرکت نکنند. خانم گفت من مسئول پسرم هستم و نه مسئول همه مردم. امام  گفت حال که شما مسئول فرزند خود هستید با مصطفی به تهران بروید و در تظاهرات هم شرکت کنید. این اولین تظاهراتی بود که  سید مصطفی در آن شرکت داشت .



5- شرایط سخت بعد از حمله به فیضیه



بعد از حمله عوامل رژیم به فیضیه در دوم فروردین، عده ای مأمور را از شهرستانهای مختلف در لباس کشاورز آورده بودند که چند روزی از خیابان ارم تا درب خانه امام بگویند: « مفت خوری تموم شد ، پلوخوری تموم شد ، جاوید شاه ، جاوید شاه » بالاخره شنیدن صدای آنها چنین پیامی را هم منتقل می کرد که خانه امن نیست.چنانکه این تصور در میان اطرافیان امام هم بوجود آمده بود که خانه امنیت ندارد. دلالت آن اینکه وقتی به مدرسه فیضیه حمله شد و آن فاجعه بوجود آمد، شیخ صادق خلخالی، به رغم تهوری که داشت، به انباری خانه رفت و یک لوله دومتری قطور را پیدا کرد و پشت درب حیاط گذارد تا مثلاً آن چنان محکم شود که اگر کسانی با هل دادن درب خانه قفل را شکستند، لااقل آن لوله فلزی مانع باز شدن درب شود. وقتی آقا آن را دید پرسید این را برای چه گذاشتید؟ وقتی علتش را گفتند، امام با تحکم گفت: درب را باز کنید. اگر این را برای مردم گذاشتید که نیایند که مردم باید جایی برای پناه داشته باشند و اگر برای دولتی ها ، که آنها از دیوار می آیند ، نه از در .


  • گروه خبری : اخبار
  • کد خبر : 265894
کلمات کلیدی
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

تصاویر

تغییر اندازه فونت:

تغییر فاصله بین کلمات:

تغییر فاصله بین خطوط:

تغییر نوع موس:

تغییر نوع موس:

تغییر رنگ ها:

رنگ اصلی:

رنگ دوم:

رنگ سوم: